اينهم نوعی ديگر
1- امروز بي حوصله ام حسابي
2- به يكي از همكاران آموزش دادم كه چطور ميشود با كلك يك كامپيوتر نو درخواست كرد
3- به يك نفر ديگر از همكاران كه براي خودش از اينترنت نرم افزار دانلود كرده و نصب كرده بود فقط تذكر دادم كه لطفن دفعه ي آخرشان باشد وگرنه از اينترنت محروم خواهند شد.... يادم رفت بگويم مادام العمر البته
4- امروز شديدن از گرما بدم ميايد
5- نميخواستم نهار بخورم... تصميم گرفتم اگر همراه نهار سالاد كلم باشد يا حداقل نهار چيزي باب ميلم باشد فقط كمي بخورم... همرا نهار سالاد نبود.. نهار باب ميلم نبود... بيشتر از هر روز خوردم.. حتا دوتكه ته ديگ هم خوردم
6- انقدر آب خورده ام از صبح دل درد گرفته ام
7- يك نفر از خارج از اداره آمده يك نرم افزار ميخواهد... قبول ميكنم كپي اش را بدهم ... بي دليل ؟
8- يك نفر آمده براي انجام يك كاري براي اداره خودمان.. يك كامپيوتر نياز دارد در كمال پررويي گفتم ايشان اگر كامپيوتر نياز دارند خودشان همراه خودشان بياورند.. ما موظف نيستيم به هر كسي كه داخل اداره ميايد كامپيوتر بدهيم.
9- توي دستشويي يك برگه پشت در چسبانده اند كه رويش نوشته لطفن دستمالها را داخل سطل بيندازيد... بدجوري دلم ميخواهد جلويش بنويسم چشم.
10- خوابم ميايد اما نه ميخواهم توي ا داره بخوابم و نه ميخواهم بروم خانه بخوايم... فقط هي پشت سرهم ميگويم خوابم ميايد
11- 11 بارهم از صبح تا به حال دلم عجيب خواسته سرم را بكوبم به اين ديوار پشت سرم بسكه پلك چشمم ميپرد و ديوانه ام كرده.
12- خانه هم هنوز پيدا نكرديم و خسته شدم بسكه از اين بنگاه به آن بنگاه رفتيم و حرفهاي عجيب شنيديم
13- لامپ بالاي سرم از صبح چشمك ميزند و ميخواهم از دستش جيغ بكشم كه لطفن اين چشمكهايت را نگه دار براي آنكه عاشق چشمكهايت شده نه براي من كه امروز اينهمه بي حوصله ام.
14-امروز ديدم كيوسك اطلاع رساني را مثل ماشينا توقبرستونشون انداختند يه گوشه اي بد جوري تو فكرم.
15-حوصلم سر رفته بود رفتم تو حياط كمي دوچرخه سوار شدم (البته دوچرخه همكارم )
16-رفتم مغازه قصابي گفتم آقا دل داري گفت اگه شمابخواي آره گفتم منظورم دل وقلوه است.
+ نوشته شده توسط م م خوشخو در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت
|