تبليغاتX
مدیریت الکترونيكي e-management

اينهم آموزش وپرورش با نگاهي ديگر

محمدمهدي خوشخو

-هواي اتاقم بد جوري دم داره وگرما كلافم كرده .

- خيلي دلم ميخواد وزير را ببينم ،بد جوري توفكرم پا گذاشته ،مي خوام بهش بگم علي احمدي كه ميگن تويي؟!

-يكي از دوستان صبح اومده بود سراغم ، مشكلي داشت  ،گفت :"درخواس دادي؟!" گفتم چه درخواستي؟ گفت: درخواست بازنشستگي پيش از موعد،گفتم نه ! گفت : معطل چي هستي ؟

-يكي گفت مدرك تحصيلي ات چيه ؟ گفتم ليسانس گفت : "بزار در كوزه آبشو بخور."

-فكر اينكه برم بيرون خيلي بيشتر درميارم ،كاروبارماشده  تو اداره !

-چندروزه خيلي توفكرم ، نه انگيزه، نه تلاش، نه ايده، نه خلاقيت ،آخه اين چه وضعيه ؟

-خدا بيامرزه امام را ميگفت : آهاي دولت "مردان" (اگه باشه )آهاي وزرا، آهاي مسئولين ،مردم ولي نعمت شمااند .امام هم عجب حرفايي ميزد!

-پشت ماشين ازراديو شنيدم "سلطان شكر"  با خودم گفتم  مگه  سلطان توجنگل نيست ؟!پس سلطان شكر ديگه چه صيغه ايه!؟

-چند روز پيش جلسه روسا بود، اونم دوروز... ، حالم به هم خورد از بس كه حرف ... شنيدم !

-يكي از همكارام گفت بخشنامه ساماندهي را ديدي؟ گفتم نه! گفت توسايت وزارت دانلود كن  جالبه !

     وزير توش فاتحه خونده !!

-ساعت از دوگذشته  هنوز تو اداره ام!! هيچكي  نيست، خيلي گشنمه تا بي دين نشدم برم خونه يه چيزي بخورم .

-رفتم نون بگيرم هر نا نوايي كه رفتم ديدم خيلي  شلوغه!با خودم  گفتم بعد سي  سال نونم نداريم بخوريم !

-نيمروز رفتم ديدن همكارم گفت: سكوت علامت رضاست يه چيزي بگو.تو فكرم چي بگم؟چه جوري بگم ؟ كجا بگم ؟!

-در جلسه گزارش بازديد از مدارس دستگردان يكي از همكاران  از وضع اسف بار مدرسه اي كه ديده بود گفت و گريه افتاد!   

   منم اشكم دراومد وگفتم عجب عدالت  آموزشي !!

- تو اداره سكوت شكست وصداي جمعيت اومد ،يكي گفت :صلوات بفرستيد ، پريدم بيرون وگفتم چه خبره ؟ گفتند :بازنشسته ها اند اومدن حقشون را بگيرن !!

با خودم گفتم : چقدر ما بدبختيم  سي سال تلاش  صادقانه وكار، آخرش اينه ؟! كيه اون نامردي كه خفِّت معلم رو مي خواد؟

-       هرچي گفتن "آدم حسابي برو فكر نان كن كه خربزه آبه " گوش نكردم وگفتم همش فكر پول هستين .

-       آخه ميگن  "عبادت بجز خدمت خلق نيست/ به تسبيح وسجاده ودلق نيست"

عجب احمقي بودم من !

- بازم فكر اينكه هرجوري شده وزير را ببينم ، ولم نمي كنه .

-حالا كه چي؟ برفرض كه ديدم! چي بگم؟همين حرفا، چي مي شنوم؟همون حرفا! ديدن نداره كه!

 

28خرداد87

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط م م خوشخو در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 و ساعت |
نمايشگاه بين‌المللي "سيبت ‪ " ۲۰۰۸‬آلمان از چهارم تا نهم مارس امسال (‪ ۱۴‬تا ‪ ۱۹‬اسفند ماه ‪ (۸۶‬در شهر "هانوفر" عرضه مي‌شود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط م م خوشخو در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 و ساعت |
بهار
+ نوشته شده توسط م م خوشخو در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 و ساعت |
آهاي بهار بهار
+ نوشته شده توسط م م خوشخو در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 و ساعت |

+ نوشته شده توسط م م خوشخو در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 و ساعت |
بهار آمد
+ نوشته شده توسط م م خوشخو در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 و ساعت |

چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟ چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ... هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره . اري با تو هستم .. با تويي كه از كنارم گذشتي... و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است

+ نوشته شده توسط م م خوشخو در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 و ساعت |

مسخره است: شب ها هـر موقع که خستـه و کوفته از یـک روز طـولـانـی و سخت کـاری بـاز مـي گــردی و پـای تلـویزیون مي نشینـــی فـقـط برنامه هــــای کـاهش وزن،
ساکشن، متناسب کردن بدن، دستگاههای معجزه آسای ورزشی و حتی رژیم های غذایی سوزان سـامرز و ریچاردسامـوتر را می بینی. این برنامه هــــا باعث می شـود که انسان به خاطر خوردن کوچکترین تنقلات مثلا پاپکورن نـیزاز روی خود شرمنده شود.مـن بـرای همه شمـا یک خبر خوب دارم: رژیم نگیرید و به دنـبال خرید دستگاه های ورزشـی نـبـاشید. راز حقـیــقی کاهش وزن این است:

کمتر بخورید.

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط م م خوشخو در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت |

اينهم نوعی ديگر

1-     امروز بي حوصله ام حسابي

2-     به يكي از همكاران آموزش دادم كه چطور ميشود با كلك يك كامپيوتر نو درخواست كرد

3-      به يك نفر ديگر از همكاران كه براي خودش از اينترنت نرم افزار دانلود كرده و نصب كرده بود فقط تذكر دادم كه لطفن دفعه ي آخرشان باشد وگرنه از اينترنت محروم خواهند شد.... يادم رفت بگويم مادام العمر البته

4-     امروز شديدن از گرما  بدم ميايد

5-      نميخواستم نهار بخورم... تصميم گرفتم  اگر همراه نهار سالاد كلم باشد  يا حداقل نهار چيزي باب ميلم باشد فقط كمي بخورم... همرا نهار سالاد نبود.. نهار باب ميلم نبود... بيشتر از هر روز خوردم.. حتا دوتكه ته ديگ هم خوردم

6-     انقدر آب خورده ام از صبح دل درد گرفته ام

7-     يك نفر از خارج از اداره  آمده يك نرم افزار ميخواهد... قبول ميكنم كپي اش را بدهم ... بي دليل ؟

8-     يك نفر آمده براي انجام يك كاري براي اداره  خودمان.. يك كامپيوتر نياز دارد در كمال پررويي گفتم ايشان اگر كامپيوتر نياز دارند خودشان همراه خودشان بياورند.. ما موظف نيستيم به هر كسي كه داخل اداره  ميايد كامپيوتر بدهيم.

9-     توي دستشويي يك برگه پشت در چسبانده اند كه رويش نوشته لطفن دستمالها را داخل سطل بيندازيد... بدجوري دلم ميخواهد جلويش بنويسم چشم.

10- خوابم ميايد اما نه ميخواهم توي ا داره بخوابم و نه ميخواهم بروم خانه بخوايم... فقط هي پشت سرهم ميگويم خوابم ميايد

11- 11 بارهم از صبح تا به حال دلم عجيب خواسته سرم را بكوبم به اين ديوار پشت سرم بسكه پلك چشمم ميپرد و ديوانه ام كرده.

12- خانه هم هنوز پيدا نكرديم و خسته شدم بسكه از اين بنگاه به آن بنگاه رفتيم و حرفهاي عجيب شنيديم

13- لامپ بالاي سرم از صبح چشمك ميزند و ميخواهم از دستش جيغ بكشم كه لطفن اين چشمكهايت را نگه دار براي آنكه عاشق چشمكهايت شده نه براي من كه امروز اينهمه بي حوصله ام.

14-امروز ديدم كيوسك اطلاع رساني را مثل ماشينا توقبرستونشون انداختند يه گوشه اي بد جوري تو فكرم.

15-حوصلم سر رفته بود رفتم تو حياط كمي  دوچرخه سوار شدم (البته دوچرخه همكارم )

16-رفتم مغازه قصابي گفتم آقا دل داري گفت اگه شمابخواي آره گفتم منظورم دل وقلوه است.

 

 

 

+ نوشته شده توسط م م خوشخو در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت |

رويا

+ نوشته شده توسط م م خوشخو در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت |